نویسنده : سمانه
تاریخ : یکشنبه ۱۳٩٤/۱/۱٦
نظرات

سفر ما در جیز گرمای بندر از طریق زمینی ،دریایی،هوایی آغاز شد(خیلی خسته کننده بود)


دکتر D همشهری ما ،دراین سفر ما رو همراهی کرد (خودش خودش رو دعوت کرد)

 دکتر 70 درصدد این شکلی بود( فقط موهاش پرپشت فرفری بود ولی سبیلاش دقیقا همین بود.)

 

 در 14روزی مشهد بودم دائما به این موضوع فکر میکردم که یک بار بدون متعلقاتم (پسر وپدر)به مشهد بیام ویه دل سیر این کارها رو انجام بدم:

 -ساعتها بدون دغدغه در معیت پلنگ وشلمان چای بنوشم وگپ بزنم.

-ساعتها تنهای تنهای توی حرم بشینم وکیف کنم

-ساعتها با خاله جان سوسو خیابان گردی وپاساژ گردی کنیم وپشت سر دوستان وبلاگی غیبت کنیم !!!(آخ که چه کیفی داره)

نوه وپدر بزرگ(عاشق هم هستن)

 

 اندر احوالات مطب!

دوساعت اول مگس پرونی(معلوم نیست؟)

دو ساعت بعد کلی مریض ریخت سرمون که فقط یکیش به درمان رسید!

سکانس 1 مطب

1-پیرمرد بیمار بعداز دوساعت زل زدن به من

-اصفهانی هستی ؟

-نه

-شیرازی؟

-نه مشهدی هستم!

بعد از نیم ساعت موقع خروج از مطب

-پس شما هم همشهری دامادم هستی !

-مشهدی هستن؟

-نه اصفهانیه !

من

 

سکانس 2مطب

سه خواهر بیمار که می تونم قسم بخورم کلفتی لبشون با مازاد رژلبشون به 10سانت می رسید همزمان باهم به مطب پا گذاشتن و....

یکشیون روی مبل روبرو نشسته بود که ناگهان دهنشو به اندازه غار علیصدر باز کردو رو به من گفت:اون دندون عقبی من درد میکنه چاره اش چیه!!!!!!

من

گره سیزده به در من وخاله سو( بماند که خاله جان ما با یک دست وبا چه مشقتی این عکس رو گرفت وبعدهم هرهر به این لوس بازیهامون خندیدیم )