نویسنده : سمانه
تاریخ : پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٢٥
نظرات

خنده دارترین پرواز عمرم بود.یعنی مشدی بازیی بودآ !!!

تب پتو:یه بنده خدایی از مسافرا سردش شد وپتو خواست همین باعث شد بقیه هم در آن واحد قندیل ببندن وپتو بخوان ،مهماندارها که از این موج پتو شوکه شده بودن ،دربدر دنبال پتو ، البته همشهریای عزیزهم بیکار نشستن وخودش تق تق در کمدهای رو برای یافتن پتو بازوبسته می کردن!

تب نماز:حالا تو خونه خودشون یک خط درمیون نماز می خونن وسط آسمون نماز خوندشون گرفته!(بماند که یه بحث داغ شرعی هم بوجود اومد

تب خیزش:هواپیما هنوز نشسته، مشدیا بلند شدن وکمربندارو باز کردن وپرسون پرسون خونه عمه کلثوم!! سردسته این شورش یه پیرمرد بانمک هم کاروانی بود که خون یکی از مهماندارا رو بدجوری بجوش آورد و یارو با لهجه داغون ایرونی گفت:حااااجی تورا چه مشکل؟ بشین!!

خلاصه با جیغ جیغ مهماندار تب سوم هم فروکش کرد.

آبیاری جنابعالی هم قوز قوز شد وبه سبب نبود لباس با پوشک به میون سیل استقبال کنندگان رفتی!

اقوام عزیز هم با نیش 180درجه ی که روی صورت ماهشون نقش بسته بود می گفتن " صدرا بالباس رفت مکه ولخت برگشت ایران

کل خریدای پدرت همینا بود.(فکر کنم کعبه رو شبیه دندون دید)