باد افشان

باد افشان از روستاهای شهر رودان هست .شهر رودان از نظر جمعیت سومین شهر استان هست که بالاترین درجه هوا رو نیز به خودش اختصاص داده ونام قبلیش رودکان(به دلیل داشتن رودهای فراوان) بوده است .

پل رودخانه ابنما!

یک رودخانه پر آب ....دمای اب ولرم....ماهی های سمج.....

 

بعد از یک ابتنی وخوردن چای به سمت منطقه بادافشان حرکت کردیم که بدلیل نداشتن تابلو درست حسابی 2بار گم شدیم و دست آخر از مردم محلی کمک گرفتیم .

یک جاده خاکی(البته راحت بود) طویل و دراز که گویی تمامی نداشت .

سپس به روستای بادافشان پایین رسیدیم و برحسب تصادف وارد حیاط یکی از روستاییان شدیم .

حیاط روستایی مربوطه، مادر کهنسال و پسر میانه سالش که گرم وخالصانه ما رو به خوردن نهار دعوت کردند وما پوزش خواهانه رد کردیم .

خلاصه از بادافشان پایین رفتیم باد افشان بالا

همزمان با رفتن ما به سمت محل سنگ نبشته ها یکی از اهالی که برای رسیدگی به باغاتش رفته بود ، سر راه دیدیم .مرد روستایی راهنمایی کرد و چندبار تاکید کرد "آب دارین یا نه؟


خیالش رو راحت کردیم و سرخوش به سمت تپه ها رفتیم .سر ظهر بود ولی منطقه بادخیز بود(همانطور که از اسمش مشخصه)

یک ساعت کامل به دنبال تپه ها گشتیم ولی هیهات که پیدا نکردیم .با دلی شکسته برگشتیم و چند دقیقه در برکه کوچک که از یک چشمه خیلی کوچک با دبی پایین درست شده بود نشستیم.

برکه مربوطه

اینجا بود که  104 کیلویان توی برکه برای کاهش التهاب گرما خوابید که ناگهان یک ماهی کوچولو رو به سان یک مار اناکوندا دید وجیغ جیغی که راه انداخت باعث شد درد وغم ناکامی فراموش بشه!

موقع برگشت کنار ماشین چند عدد بطری آب را اون مرد روستایی برایمون گذاشته بود.

ناهار ونماز در باد افشان بالا زیر درختی با میوه های شبیه و مزه زالزاک در معیت یک وزش یک باد ملایم (گرم نبود)خوردیم درحالیکه همچنان به عکس العمل دکتر 104کیلویان دربرکه می خندیدیم.

درخت مربوطه(بازم دم بوته های تشمک گرم، اینها اینقدر وحشی بودن که اجازه ندادند میوه،بچینیم

خلاصه دوباره همان روستایی اومد وکلی تعارف به ما زد و در اخر وقتی فهمید سنگ نبشته پیدا نکردیم .تصمیم گرفت شخصا ما رو به محل ببره!

یک تابلو مکان نما ابتدایی هم نداشت اثاری که مربوط به دوره اشوری وعیلامی چندهزارساله،روپیداکنیم

جناب روستایی که 20 سال تو معدن کار می کرد حرفهای جالبی میزد.

می گفت این مدل سنگ(سنگ نبشته ها)مال این منطقه نیست چون با جنسش با سنگای این منطقه فرق داره!

تمام اثار خرد شده بود وبه دره سرازیر شده بود مثل یک انفجار

وخدا بهتر می داند

چندبار فرماندار اومده  منطقه و مردم ازش خواستند یک سر وسامانی به این سنگهای ارزشمند بده ولی .........

یک چاه به عمق 8الی 12 متر قبلا کنده شده بود که ظاهرا به تاراج اثار مربوط بوده!

هرچه از دوست رسد نیکوست 

البته این جا حیوون هم بود وروستایی به ما گفت تا حالا چندبار خرس تو روستا اومده!

این درخت عجیب در راه بود.انگار ادغام دو مدل درخته!

رودان کلا باغات لیمو ترش زیاد داره!

فقط امیدوارم مثل دایی کوچیکه من، نارسیست نشی!

/ 8 نظر / 18 بازدید
آیدین

به به...چه طبیعت بکری منم یه سفرنامه نوشتم[لبخند]

آمد

چه جای دبشی بود که معرفی کردی و باید خداروشکر کنید که راهنما پیدا شد و خیلی باعث خوشحالی هست که راهنما اطلاعات مفیدی داشته . ممنون که جاهایی رو معرفی کردی که تاریخی هست

آمد

پست بالا قسمت نظراتشو غیرفعال کردی که از لطف خواننده ها در امان باشی [نیشخند]

خاله سوسن

خیلی خوب وزیباخوش حالم که روزهای گرم دوری اینجوری می گذره خاله جووون[پلک]

سلام بنده خدای دایی که خود شیفته نیست

مامان مهراد

سلااااااااااااااااااااااااااام. خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اول چقدر کیف کردم دیدم که جاهایی به این خوشگلی رفتین ... دوم دمق شدم که چقد ر دیر رسیدم به پست هات.... ولی خیلی خیلی معرکه است طبیعت جنوب!!!!!

مامان مهراد

این پست ها رو با پست های اولی که از جنوب گذاشته بودی مقایسه کن ..... چقدر حال این روزهات با اون روزها متفاوته...... انگاری همه جا زیبایی هست فقط باید پیداش کنی. آفرین. همه رو پیدا کردیهاااااا

مامان مهراد

چه سوژه ای داده جناب دکتر دستت ها.... تو هم که منتظر سوژه.... دقیقا می تونم حس کنم چقدر خندیدی در طول سفر....